یادگاری های امیر

«به نام آنکه جان پروانه اوست»

امیر من به عنوان اولین فرشته زندگی ما در روز جمعه مورخ 90/12/5 ساعت 10:30 در مشهد و در بیمارستان 17 شهریور متولد شد و گرما بخش زندگی ما شد.

تصمیم گرفتم تا به یادماندهی او را به یادگار بگذارم 

اتصال وبلاگ یادگاری های امیر به دامنه 

http://www.AMIRYAD.ir

از این پس به طور مستقیم به یادگاری های امیر بپیوندید

باشد که بماند....




نگاشته در تاريخ جمعه 28 آذر 1393 به قلم سید

با سلام 

از وقتی که برای امیر تولد گرفتیم ، که امیر کت پوشیده و اتفاقا درسا ، دختر خالشم ، لباس عروس تنش بوده ، امیر ورد زبونش شده که عروس من درسا هست، و هر وقت کت می پوشه ، به همه می گه که من دادم و عروسم درسا ست. البته به دلیل اختلاف سنی کمشون ، خیلی با هم دوست هستن و بازی می کنن.

اینم کلیپی از رقص کودکانه امیر و درسا 




نگاشته در تاريخ دوشنبه 30 فروردين 1395 به قلم سید

با سلام 

امسال نوروز ، مشهد المان های قشنگی ایجاد کرده بودند، که طی دید و بازدید ، در کنار خونه مادربزرگه ایستادیم و چند عکس یادگاری گرفتیم. امیر و محمد امین 




نگاشته در تاريخ چهارشنبه 25 فروردين 1395 به قلم سید

بهار شوق انگیز بر قامت سبز وجودتان
شکوفه باران باد لبــــتان پر خنده‌تان
قلبتان از مهر آکنده دولتتان پاینده
و نـــــوروزتـان فرخــــــنـده بــاد

فرا رسیدن نوروز باستانی مبارک، همواره بهاری باشید




نگاشته در تاريخ 1 فروردين 1395 به قلم سید

سلام 

امسال تصمیم گرفتیم تا برای امیر آقا یک تولد حسابی بگیریم و تعدادی مهمان، مخصوصا بچه دار دعوت کنیم تا به امیر حسابی خوش بگذره و از شخصیت باب اسفنجی که امیر هم به اون علاقه خاصی داره به عنوان تم تولد استفاده کردیم. حدود 10 تا بچه قد و نیم قد دور هم جمع کردیم تا و کلی چیز میز باب اسفنجی هم گرفتیم و مامان و خاله هم زحمت کشیدن و خونه رو تزیین کردن تا همه چی مهیا برای تولد امیر آقا بشه، کلی هم عکس و فیلم گرفتیم تا به یادگار باشه برای امیر عزیز من . 

با تشکر از همه کسانی که زحمت کشیدند تا امیر خوشحال بشه 

ویدئویی کوتاه از این مراسم در ادامه قرار گرفته است . ..





نگاشته در تاريخ دوشنبه 10 اسفند 1394 به قلم سید

سلام 

پسر گلم چهار سال از اومدت گذشت و ماشاالله حسابی بزرگ شدی و قد کشیدی و ما در این مدت تمام سعی مون رو کردیم تا تو در بهترین حالت زندگی کنی، من و مامانی همیشه به تو عشق می ورزیم و آرزوهای بهترین برای تو داریم.

 




نگاشته در تاريخ چهارشنبه 5 اسفند 1394 به قلم سید

سلام 

مدتی هست که من و مامانی درگیر بازی کلش شدیم و گاهی اوقات بازی می کنیم، اتفاقا بابایی روی تبلت امیر هم نصب کرد که امیر اوایل در تبلتش بازی می کرد که باعث شد مامانی به علت وابستگی امیر به تبلت و بازی کلش تبلت رو کلاً از دسترس امیر خارج کنه و تا الان هم هنوز بهش ندادیم ، ولی امیر دست بردار نبود و در گوشی من و مامانی بصورت پلی بک به قول خودش اتک می زد و خوشحال بود و گاهی کلاه سرش می گذاشت و شمشیرش رو بر می داشت و در قابلمه را هم به عنوان سپر استفاده می کرد و نقش بربر رو در کلش بازی می کرد و گاهی به من می گفت تو الکی انگشتات رو تکون بده و من حمله می کنم. هنوز هم امیر از بازی با پلی بک خسته نشده و علاقه هم داره و حتی اسامی اونا رو یاد گرفته و وقتی ما نیرو می سازیم بیشتر اصرار داره تا اون سبزه رو ببینه و بسازیم . 




نگاشته در تاريخ شنبه 10 بهمن 1394 به قلم سید

سلام 

یکی از بازی های مورد علاقه امیر بازی با حیوانات اسباب بازی و ایجاد فضای بسته ای برای آنها به نام باغ وحش که توسط لوگو ها یا آجر های چوبی و معمولا به کمک مامان یا بابا ایجاد می شود، البته جدیدا بجای حیوانات حرف هم می زنه و ادای اونا رو در می یاره که بعضی وقتا باید بهش یادآوری کنم که پسرگلم یکم ادای آدمها رو در بیار. اخیرا یک بسته حشره اسباب بازی شامل سوسک و ملخ و عنکبوت، خریده که چندش آوره و خودشم یکم از اشون می ترسه و باهاشون بازی می کنه. در ضمن در مراجعات به حرم مطهر حضرت رضا امیر آقا یکبار کیفش رو پر از حیوون کرد و بار آخر هم حشره هاشو با خودش آورد که با گیر بازرسی حرم مواجه شد ولی با قیافه ای مظلوم کار خودشو کرد و محموله رو رد کرد و در حرم با اونا بازی هم کرد . 




نگاشته در تاريخ شنبه 12 دی 1394 به قلم سید
.: Weblog Themes By Blog Skin :.
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 24 صفحه بعد



Lilypie - Personal pictureLilypie First Birthday tickers